مرتضى مطهرى
90
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
فرض اول اگر حصولات آنيه را امورى واقعى و بالفعل بدانيم معنايش اين است كه در هر آنى واقعاً در خارج ، حصولى در يك حد واقع مىشود . اگر اين را بخواهيم بگوييم باطل است ، براى اينكه به تعبيرى كه خود مرحوم آخوند در همين جا در ضمن ايراد خود آورده است « تشافع آنات » لازم مىآيد ، يعنى لازم مىآيد كه آنات در كنار يكديگر و در جنب يكديگر قرار گرفته باشند . در يكى از درسهاى گذشته گفتيم كه اين نوعى « جزء لايتجزى » در حركت و نيز در زمان مىشود ، يعنى نظير قولى مىشود كه مىگويد جسم در خارج ، مركب از ذرات كوچكى است كه غير متجزى هستند ، به اين معنا كه طول و عرض و عمق ندارند و بلكه ذهناً هم اجزاء ندارند نه اينكه داراى ابعاد سه گانه هستند ولى عملًا قابل تجزى نيستند . اين جسمى كه الآن در خارج داريم مجموعى است از ذرات و جوهرهايى كه « وضعى » يعنى قابل اشارهء حسى هستند و مىتوانيم بگوييم اينجا وجود دارند ولى در عين حال اين ذرات ، لاجسم هستند ، يعنى طول و عرض و عمق ندارند ، چون مصححِ جسميت ، طول و عرض و عمق داشتن است . از مجموع لاجسمها چيزى به وجود آمده كه هم طول دارد ، هم عرض و هم عمق . اين نظريهء جزء لايتجزى است . در مورد حركت و زمان قبلًا هم عرض كرديم كه بعضى حركت را مجموع اكوانى دانستهاند كه هر كونى غير از كون ديگر است . لازمهء سخن فخر رازى كه قبلًا مطرح كرديم همين مىشود و معنايش اين است كه يك شىء كه از نقطهاى به سوى نقطهء ديگر حركت مىكند ، اين حركت عبارت است از مجموعى از سكونها . جسم در يك آنْ در اينجاست و در آنِ ديگر در جاى ديگر . اين اكوان و وجودات از يكديگر جدا هستند ، اما نه به اين معنا كه بينشان فاصله است بلكه به اين معنا كه كونِ در اين حد ، يك وجود است و كونِ در حد ديگر يك وجود ديگر . اين همان نظريهاى است كه هيچ فيلسوفى نمىتواند آن را قبول كند و قبول هم ندارند . نه حركتْ مجموع حصولات متتالى متشافع است كه پهلوى يكديگر قرار گرفتهاند و نه زمانْ مجموع آنات متتالى متشافع است . پس اينكه مىگوييم حركت توسطيه كلى است و جزئياتى دارد ، اگر مقصود ما از اين جزئيات ، حصولات آنيه باشد و براى هر حصولى يك وجود بالفعل غير از